۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

12/3/88 کارنامه و وداع با مهدی


ديروز نشد بيام نت بجاش امروز اومدم خاطره ي ديروز رو بنويسم.خوب اولش که مثل همه ي روز ها هسا ولي با اين تفاوت که زوووووووووووووووووووووووووود بيدار شدم!چيه عجيبه؟ما اينيم ديگه!همت کنم کسي جلودارم نيست!حالا بيخيال زياد جو گير نشم!هفت و نيم رفتم کتابخانه.نشستم از ساعت هشت تست هاي آزمون سراسري سال هشتاد رو زدم.سه ساعت و نيم درگيرش بودم بعدش سامان گفت بريم مدرسه کارنامه هارو بگيريم.اومديم پايين سامان خواهرش رو ديد که مي خواست بره.بهش گفت اگهماشين دستت هست مارو تا مدرسه برسون.رفتيم مدرسه.بعدش آقاي صفري کارنامه هارو نميداد!گفت اگه کتاب از کتابخانه دستتون هست بدين بعد.سامان 2تا کتاب داشت که اونارو تحويل داد بعدش باز دوباره نميداد!گفتيم اين دفعه چرا؟!گفت بايد ببينم که خسارتي به اموال مدرسه نزدين!هيچي ديگه اونجا هر نفري پانصد تومان به خاطر صندلي ها مجبور شديم بدیم!خلاصه بعد از گذشتن از هفت خان رستم کارنامه رو گرفتيم!وااااااااااااااااااااااااااي باورم نميشه همه رو قبول شدم!اميييييييييييييير!مگه قرار بود قبول نشم!زبونتو گاز بگير!سامان هم خوشحال که همه رو قبول شد.برگشتيم کتابخانه پيش بقيه بچه ها!ظهر شده بود برگشتم خونه ناهار رو که خوردم.يک ربع ساعت خوابيدم دوباره ساعت سه رفتم کتابخانه تا ساعت هفت بعد از ظهر.بعد از کتابخانه با بچه ها گفتيم چه کنيم چه کار کنيم که گفتم بريم نمايشگاه گل و گياه!رفتيم اونجا با بچه ها.بچه ها رو جو گرفته بود مسخره بازي کنن.رفتن تو يک غرفه ميگن بيان به هم عکس بگيريم!!!حالا انگار گل نديده ايم!يک چرخي زديمو رفتيم خانه.داداشم زنگ زد که کجايي؟گفتم خونه. گفت لباس بپوش الان به مهدي ميام دنبالت.اومدن و رفتيم يک دوري زديم بعدش هم رفتيم پيتزا کاج.شام رو که خورديم طبق معمول گشت آخر رو زديم و مارو رسوند دم خونمون و حالا لحظه ي تلخ جدايي!آخه مهدي فردا يا بهتر بگه امروز ميخواد مکه!
همه رفتند و من تنها بماندم...همه با هم گريه ميکنيم!چه لحظه ي با شکوهي!اشک تو چشمام جمع شد گفتم مهدي بري ديگه برنگردی آهاااااااااا حالا دست...ديش دالا ديش دا ديش دالا ديش دا....خوب بسه ديگه باز جوگير شدم اينم خاطره ي يک روز ديگم


عکس:اين عکس رو حميد گوشيم رو گرفت يکهو ازم عکس گرفت! اون عکس ديگه تو مجله ي همشري خانواده بود.بچه ها ميگن امير خيلي شبيه تو هست(نفر سوم از چپ)!البته يکم صورتش تپل تر هست نظر شما چيه؟


نتیجه:قدر دوست های با معرفت رو بدون!!!!

۱ نظر: