۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

4/3/88 امتحان دین و زندگی

مثل همیشه بیدار شدم.صبحانه رو امروز با خواهرم خوردم بعدش زنگ زدم به احسان گفتم که کتاب های فیزیک رو بیاره برم مدرسه تحویل بدم.9:30 بود که احسان اومد سریع آماده شدم رفتیم مدرسه.بچه ها هنوز زیاد نیومده بودند منم رفتم دفتر هم کتاب هارو پس بدم هم کارت آزمون سازمان سنجش رو بگیرم.هیچی دیگه بچه ها هم آمدند رفتیم سر جلسه.شانس گند من صندلیم آخر سالن چسبیده به دیوار بود هوا هم گرررررررررررررررررررررررررررررررررررم!25 دقیقه بودم با خودم گفتم تا کاملا نپختم برم حالا هرچی هم نوشتم بیخیال.اومدم بیرون منتظر بچه ها شدم که بیان بعد همون موقع یکی از دوستام از لارستان پیامک داد که دیشب بی بی سی رو دیدی؟گفتم نه.گفت در مورد فیس بوک بحث میکردند که چرا فیلتر شده!!!!(آخه از 2 خرداد فیس بوک رو فیلتر کردند!)به این خاطر که طرفداری بعضی از کاندیداها رو میکردند!فقط خدا کنه که بعد از انتخابات باز کنند.بعدش با حمید رفتم پارک یکم بگردیم. 1 بود که برگشتم خونه بعد از ناهار هم گرفتم لا لاییدم که یهو ساعت 3 دوستم پیامک داد که بیداری!گفتم آره(دستش درد نکه که بیدارم کرد).گفت پس 4 منو بیدار کن.4 زنگ زدم که مشغولی داد گفتم حتما بیدار شده!نشستم تست فیزیک 3 زدم که یهو ساعت 6:30 پیامک داده که چرا منو بیدار نکردی امیر!!!!گفتم زنگ زدم مشغولی دادی.گفت یادم نیست!

آهاااااان خوب شد یادم آومد که اسم لارستان رو اوردم.دیروز یعنی 3 خرداد تولد یکی از بچه ها بود که
تو لارستان زندگی میکنه.البته به دلایلی دیگه باهاش در ارتباط نیستم!!!(باید از خودش پرسید)به هر حال خواستم اینطوری تبریک بگم تولدش رو و اینکه همیشه شاد و خندون و سرحال باشه
همین دیگه
پایان این قسمت






نتیجه:سع کن تو زندگی به هیچکی دروغ نگی!!!!!

۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

31/2/88 امتحان زبان


امروز چه جوری بود؟آهان یادم اومد!امتحان زبان داشتم که اصلا چیزی هم نخوندم!ایول به خودم!قبل از اینکه برم مدرسه تنها بودم از خودم عکس گرفتم که اینجا هم گذاشتم.رفتم مدرسه خبر خاصی نبود.پیش بچه ها که رسیدم چرت و پرت های همیشگی رو میگفتن که یهو ناظممون از تو بلندگو خودشو خفه کرد که گمشید بیاین که امتحان شروع شد!ما هم رفتیم و نیم ساعته دادیم و اومدیم بیرون و بعدش هم خونه.ساعت 12 بود که خواستم برم یک دوش بگیرم آخه هوا گرم بود که دوستم در زد که امیر سی دی ویندوز می خوام!هیچی دیگه بهش دادم رفت.هنوز 1 دقیقه نشد که پسر همسایه ما اومد ما رو گرفت به صحبت.تا 1:15 که چرت میگفت بعدش خودمو از دستش خلاص کردم اومدم تا ناهار بخورم.شب هم که با بچه ها برنامه ریختیم بریم پارک فوتبال 10 بود که رفتیم تقریبا پارک هم خوب شلوغ بود.یک دست فوتبال زدیم و بعدش بچه های والیبال هم اومدند که می خواستند میله یوالیبال پارک رو درست کنند.خلاصه ساعت 12:30 بود که برگشتیم خونه اومدم کامپیوتر رو روشن کردم شام هم اوردم جولوی کامپیوتر خوردم الان هم که اینو نوشتم

نتیجه این قسمت=1 ماه تا کنکور بیشتر نمونده!!!!خاااااااااااااااااااااااااااک تو سرم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

26/2/88 امتحان دیفرانسیل و قهرمانی منچستریونایتد



امروز یکم دیر بیدار شدم.آخه شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودم.ساعت 9:45 بود که رفتم مدرسه.رفتم پیش حجت تا آلبوم جدید امینم رو بهش نشون بدم.بقیه ی بچه ها هم میامدند میگفتن اینا چیه گوش میدین!!!دیدم بچه ها دارن از مشتق ضمنی از همدیگه سوال میکنند!گفتم احسان اینجا که نیست!گفت جزو سوال های سال پیش بوده!منم گفتم یا حسیییییییییییییییییییییییییییییییییین!!!همینجوری بلد نبودیم حالا که 3 نمره هم داره!به امید خدا رفتم سر جلسه.برگه ی سوال ها رو که دادند همون اول فکم افتاد!گفتم بی خیال هرچی شد!هرچی بلد بودم نوشتم.45 دقیقه آخر همه ی بچه ها نگاه همدیگه میکردند که شاید فرجی بشه!خندم گرفته بود که بابا اینا از من بدترن!به هر حال دادیم و اومدیم خونه البته خدا کنه نمره بده وگرنه ....!ناهار که زدم تو رگ مثل معتاد ها تا 5:30 گرفتم خوابیدم بیدار که شدم تلویزیون رو آتیش کردم دیدم به به!منچستر با آرسنال بازی داره و امیر در خواب غفلت!30 دقیقه آخر رو نشستم دیدم که مساوی شدند 0-0 با این نتیجه منچستر قهرمان شد!بعدش هم که نشستم یکم تست فیزیک 1 زدم بعدش هم سریال جومونگ و شام.10:30 هم فوتبال اوساسونا با سویا رو دیدم الانم که اومدم اینجا به قول دایی عزیزم به به!
نتیجه اخلاقی این قسمت سحر خیز باش تا کامروا باشی!!!!چه ربطی داشت آخه؟

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

آغاز


سلام. بالاخره تصمیم گرفتم یک وبلاگ بزنم اما وبلاگی که با همه ی وبلاگ های دیگه فرق داشته باشه!دوست دارم هر زمان که بیام نت خاطرات اون روزم را تو وبلاگم بنویسم و اگه مطالب جالبی هم دیدم بزارم.و امروز یعنی 22/2/1388 یا 12/5/2009 ساعت 17:30 شروع وبلاگم رو جشن میگیرم که امیدوارم پایانی نداشته باشد و از اینکه به وبلاگم سر بزنید خوشحال میشم قربونه همتون دوووووووووووووووووووووووستون دارم امیر